˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
تنهائی ...
یعنی ...
یک نفر ...
خیلی کم است ...
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
به مامانم میگم عروسی دادشمو تو باغ بگیریم ...میگه چیه هوس تجاوز کردی !!
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
آدم ها می آیند زندگی می کنند می میرند و می روند اما فاجعه در زندگی تو آن هنگام آغاز می شود که... آدمی می رود اما نمی میرد ....میماند و نبودنش در تو چنان ته نشین می شود که تو می میری در حالیکه زنده ای...!!
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
ایمان دارم خدا با من هرجه کند از انچه خودم بر سرم اوردم بهتر خواهد بود
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
دلم را که مرور میکنم... تمام آن از آن توست... فقط نقطه ای از آن خودم است ... روی آن نقطه هم... میخ میکوبم... و قاب عکس تو را می اویزم...
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
ببندید درهای رحمت خدا را....سردمان شد.....
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
عشق با درد همراه است - چون رشد را موجب مي شود. عشق با درد همراه است چون عشق چنين مي طلبد. عشق با درد همراه است چون عشق دگرگون مي كند. عشق با درد همراه است، چون در عشق از نو زاده مي شوي.» اوشو
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
لطفا این متن را تاآخر بخوانید و سپس با فکر تصمیم بگیرید. دنیای مجازی چیست؟ روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم. مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم. یله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد: - عمو... میشه کمی پول به من بدی؟ فقط اونقدری که بتونم نون بخرم - نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست. - باشه برات می خرم صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم. صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم. عمو .... میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟ آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته. - باشه ولی اجازه بده بعد به کارم برسم. من خیلی گرفتارم. خُب؟ غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم. گارسون پرسید که اگر او مزاحم است ،