Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
این قدر نپرسید کجا رفت و کی آمد....... اشعار پراکنده ی من مال کسی نیست
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
کی دعایی را که کردم مستجابش می کنی؟
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
باز میپرسی : چطور اینگونه شاعر شد دلت ؟ تو دلت را جای من بگذار ! شاعر میشود
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
عاقبت یک روز با طرز عجیب و تازه ای.... میکشم خود را و سر فصل خبرها میشوم
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
فلانی؟..... میدانی؟..... میگویند رسم زندگی چنین است: می آیند..... می مانند..... عادتت میدهند..... و میروند..... و تو در خود می مانی..... و تو تنها می مانی..... راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها؟!
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار! این سهم چشم های من است...
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
میون راهت نکنه ، قلبتو دادی به کسی.... اون کیه که به جای من ، شبا واسش دلواپسی !؟
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
اگر هم اکنون ، فرشته ای ندایم دهد که : خدایت ، یک سهم آرزو، عطایت کرده است ، بی درنگ ساعتی از دیدار ِ تو را خواهم خواست و دیگر ، هیـچ ... دلتنگت هستم ، بی شُمار ای ماندنی ترین ماندگار
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
بیا ، رفته ها را فراموش کن....
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
به او گفتم قبولم كن كه رسوايت شوم او گفت: كسي كه عشق را شرطي كند رسوا نمي ماند و حق با اوست عاشق شو و هرچه باداباد چرا كه در مسير عاشقي؛ اما نمي ماند
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
لامارتین شاعر فرانسوی میگوید: تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم. محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا.
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
خودت باش... به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز ! به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش...
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند ، و چه با دل کردند وای سهراب کجایی آخر؟زخم ها بر دل عاشق کردند ، خون به چشمان شقایق کردند ......تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی،عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند...تو کجایی سهراب؟
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
این روزها حالم چندان خوش نیست کمی هستم و اندکی بودنم را یدک می کشم این روزها دلگیرم "از آنها که جهان بینیشان از نوک بینیشان فراتر نمی رود" دلم بر حقارت این آدمها می سوزد دلم بر هیچ بودنشان که به هیچی دل می بندند و به پوچی دل خوشند....! هیچستان جایشان و پوچی تبارشان!!!! هیچی هیچ کس را نمی بینند و بی هیچی زندگی را به هیچ بدل می کنند!؟! دلم بر حقارت آنان می سوزد که لب فرو بسته... قلبهاشان چرک نویس آلوده ترین حرفهای مردم است!!!!