Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
با همه دلتنگی تو را خواندم ولی باز هم نشد با دو صد خاطره باید فراموشت کنم . قبل رفتن بگذار ، بار آخر آغوشت کنم ...
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
باران همیشه مهمان چشمان من است . گویی آسمان دلتنگ چشمان من است . ابرم اگر چه می بارم شب و روز . بازا ، خانه ات ، همیشه چشمان من است
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
رهايم میکند و من لجوجانه از تنهاييم لذت ميبرم ... ديده ايد آدمهايی که از دست و پا فقط دو انگشت اشاره دارند اصرار ميکنند بند کفششان را خودشان ببندند؟
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
ابینا به ماه گفت ... دوستت دارم .. ماه گفت ... چطوری تو که منو نمیبینی .. نابینا گت ... چون نمیبینمت دوستت دارم .. ماه گفت ... چرا ؟ نابینا گفت ... اگر میدیدمت عاشق زیباییت میشدم ولی حالا که نمیبینمت عاشق خودت هستم
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
وقتی آمدم موذن بگوشم اذان بخواند ... به وقت رفتنم نیز مکبر ، خبر رفتنم ندا دهد . در این میان نه صدای موذن شنیدم ، نه ندای مکبر خواهم شنید ... آنچه به گوش دل شنیدم صدای دوست بود که مرا همیشه به سوی خویش می خواند ... دریغا من .
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
شیشه دل بشکنم و بر لبت چاک زنم ... زان میان آتش بر خوشه تاک زنم ... بسازم شرابی از خون لبت ای دوست ... به جرعه ای آتش بر دل نا پاک زنم
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
رفتی ! رد پایت تا ابد بر دلم باقیست و گل های حسرت روییده بر قلبم را با اشک دیدگان آبیاری کنم تا از دیوار بلند فراق سر به فلک کشند و هر روز صبحگاهان اشک دیدگانم چو شبنمی بر گل رخسار تو بچکد .
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
و دریای من بودی آغوش وا کن ... که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
بیست وچهارساعت برای به من رسیدن... بیست وچهارساعت برای در تو نگریستن... بیست وچهارساعت ( استعاره از یک عمر ) برای با هم زیستن... مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خواهم...