خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی...
دوستی تعریف می کرد: یه روز تو مراسم زیارت عاشورا بودم تو مدرسه. در حال گریه و زاری. که دیدم یه جعبه شیرینی دست به دست میچرخه. به من که رسید منم تو حال معنوی بودم گفتم آقا نمیخورم. یارو گفت بردار. تو همون گریه و زاری گفتم نمیخورم که یهو همه زدن زیر خنده. اونجا بود که دیدم تو جعبه ی شیرینی، مُهر واسه سجده بوده !!!
خوندم اونجارو
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 4 دقيقه قبلبا سلام منم نمیتونم بهت کمکی بکنم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 18 ساعت و 37 دقيقه قبلكوفت

12 سال و 10 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 1 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 8 ساعت و 38 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 8 ساعت و 36 دقيقه قبل