خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی...
دوستی تعریف می کرد: یه روز تو مراسم زیارت عاشورا بودم تو مدرسه. در حال گریه و زاری. که دیدم یه جعبه شیرینی دست به دست میچرخه. به من که رسید منم تو حال معنوی بودم گفتم آقا نمیخورم. یارو گفت بردار. تو همون گریه و زاری گفتم نمیخورم که یهو همه زدن زیر خنده. اونجا بود که دیدم تو جعبه ی شیرینی، مُهر واسه سجده بوده !!!
خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی...
مرا به دیگری وا مگذار روزی می بینی مان تاب نمی آوری!
خوندم اونجارو
13 سال و 7 روز و 9 ساعت و 31 دقيقه قبلبا سلام منم نمیتونم بهت کمکی بکنم
13 سال و 6 روز و 20 ساعت و 4 دقيقه قبلكوفت

13 سال و 6 روز و 11 ساعت و 28 دقيقه قبل
13 سال و 6 روز و 10 ساعت و 5 دقيقه قبل
13 سال و 6 روز و 10 ساعت و 3 دقيقه قبل