خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی...
دوستی تعریف می کرد: یه روز تو مراسم زیارت عاشورا بودم تو مدرسه. در حال گریه و زاری. که دیدم یه جعبه شیرینی دست به دست میچرخه. به من که رسید منم تو حال معنوی بودم گفتم آقا نمیخورم. یارو گفت بردار. تو همون گریه و زاری گفتم نمیخورم که یهو همه زدن زیر خنده. اونجا بود که دیدم تو جعبه ی شیرینی، مُهر واسه سجده بوده !!!
خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی...
مرا به دیگری وا مگذار روزی می بینی مان تاب نمی آوری!
خوندم اونجارو
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 5 ساعت و 19 دقيقه قبلبا سلام منم نمیتونم بهت کمکی بکنم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبلكوفت

12 سال و 10 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 5 ساعت و 51 دقيقه قبل