سلامي گرم در اين روز باروني ِ قشنگ ِ پاييزي به دوس جوناي خودم خوبين ؟ خوشين ؟ سلامتين ؟ مي دونيد من شما رو خعلي دوس دارم ؟ منم خوبم خدا رو شكر فقط دو تا ارائه دارم ُ هم اكنون نيازمند ياري سبزتان مي باشم يكيش در مورد (مديريت مالي ارائه خدمات فناوري اطلاعات ) .. ! بعديشم در مورد( shopping online يا همون خريد آنلاين) .. ! باتشكر
قشنگـــــی دنیــــای مجــــــازی به اینـــه که گاهـــی کسایی که هزاران فرسنگ ازت فاصلــــــه دارن، می تونن احساس بهتــــــری نسبت به کسانی که دقیقـــا کنــــارت هستن، در تـــو ایجـــاد کنن!!
شـبـهـاى قـدر سـرنــوشـت یـکـسـال مـابـدسـت امـام زنـده رقـم مـیـخـوره سـال گـذشـتـه چـ ه پـیـمـانـى بـا او بـستـ ه بـودیـم ؟ او را یـارى کـرده ایـم تـا او مـا را یارى کند؟ امـا او پــدر مـهـربـان است . . شـب قـدر امسـال را از دست نـدهـیـم امـسال از خـدا بــخـواهـیـم بــاظــهـور ایـشـان سـال آیــنــده را طـور دیــگـری رقــم زنــد . .
بـ ِه داده هـا و نـداده هـا ،
بـ ِه گـرفـتـ ِه هـا و نـگـرفـتـ ِه هـا ،
بـ ِه آنـچـ ِه گـذشـت و آنـچـ ِه بـسـی سـخـت گـذشـت . . .
حـتـی بـ ِه روزهـا نـیـامـده ؛
دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره،
مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است ؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد! و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!
تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی به خودت کاش بیایی...!
خوندم اونجارو
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 3 دقيقه قبلبا سلام منم نمیتونم بهت کمکی بکنم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 36 دقيقه قبلكوفت

12 سال و 10 ماه و 19 روز و 2 ساعت قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 37 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 35 دقيقه قبل