دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖

دخترِ زمستون. درباره »
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
زن - مجرد
امتیاز: 4901

دنبال‌شدگان

(939 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(613 کاربر)

گروه‌ها

(113 گروه)

بازدید

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖

عشق به هر لحظه می‌کند / بر همه موجود صدا می‌کند

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

امشب از خبری نیست.

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

جللالخالق قسمت دیدگاه نویسیم طوسی شده بعد تایپش جدا شده!

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

میخواید باور نکنید،ولی ما گاهی کولر روشن میکنیم،

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در برای مخاطب

بیا زیر بارون قدم بزنیم،دل اسمون اب شه بریزه رو سرمون

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

اِی جان!،رعد و برق میزنه در حد انفجار اتمی

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

عاشق بارونم و صداش،اما وقتی میباره دلم میگیره،اونم بخاطر کودکی که از سقف اتاقش بارون میاد..یا پدری که به خاطر بارون کارش تعطیل میشه..

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

اولین نَم نَم پاییزی.چقد دلم به دِلِ آسِمون راه داشت!..

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

ترجیح میدم بعد از ظهرها با چراغ روشن بخوابم،،والا،این روزا وقتی بیدار میشم حس میکنم جنگ اتمی شده فقط من موندم__

این ارسال را بازنشر کرده است.
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

امروز بعد ازظهر، یه عده از دانش آموزای پارسال مامان اومدن در خونه تا خانم معلمشونو ببینن!،خیلی بنظرم شیرین بود کارشون،چقدم کارا و رفتاراشون خنددار بود!،خواستم ازشون عکش بگیرم نشد!بعدم که خواستن برن مامان هی میگفت از پیاده رو برین!،اونا هی پخش میشدن وسط خیابون!

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

با دورانی داشتیم..یادش بخیر

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در خلوت من

بدون فکر خودتُ بندازی تو یه چیزی مثِ چاهِ عمیق!بعد که کم کم یادت بیاد کِ چیکار کردی!هی بگی چرا افتادم!!مگه عقل نداشتم مگه چشم نداشتم چاهُ ببینم!بعدم کم کم عادت کنی به تاریکیش،به خلوتیش!،چشمت طاقت نورُ نداشته باشه دیگه.هی بخوای بیای بیرون،اما از نور،از شلوغی از گم شدن بعدش،ترجیح بدی بمونی،یا یواش یواش بری جلو.خودتو بسپری به آینده..،یه نفس عمیق.

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در عادت های دنبالریون

و بازهم دارم وقتی از خونه قصد بیرون رفتن دارم،از در خونه تا سر کوچه فکر میکنم ببینم چی جا گذاشت م،اگه مثبت بود جوابش سریع برمیگردم برمیدارم،نبود که به راهم ادامه میدم

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

توجه کردین هرکی از دنبالر میره میره؟!

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

عین این مامانا از 5 صحب بیدارم!اولش که مامانبزرگ بالاسرم شعر میخوند،آخرشم سوسک اومد تو اتاق و اتفاقای بعدش و اینا،ولی خب به یه کارایی رسیدم،حالام مامان زنگ زده میگه فکر ناهار باش!

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

تیتراژ این برنامهِ که وسطش میگه ساعت بیست و پنج شششششب//مامانبزرگم یهو گفت:باز ساعتارو کشیدن جلووو؟،،،،،،