@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ کاش خودم را به چاه می انداختن...نه احساسم را...احساسم سکوت کرده..تمام مردم شهر هم جمع شوند .. تمام چاه ها را هم که بگردند..به کدام صدا پیدایش کنند...؟؟#اقاقیا
@ال ناز وقتی ناراحتی هیچی نمی تونم بگم دوستم...دلتنگی...دلتنگی قشنگه..وقتی پدر دوست صمیمیم فوت کرد دیدم بی تابی می کنه..آروم می شه..گریه می کنه..سکوت می کنه..مسیحی بود اما یه چیزی گفت تا آخر عمرم تو ذهنم می مونه...گفت پدر و مادر و حتی فرزندای ما همه متعلق به خدا هستن...خدا امانت می ده اما یه روزی همه باید برن پیشش مث کتاب امانتی که روزی به صاحبش بر می گرده...می گفت بابام رفته به میهمانی خدا...باید براش جشن بگیریم چون الان شادِ...غم و غصه برای منه که بدون بابا دلتنگم...خدا صبرت بده..مطمئن باش دعاشون از اون دنیا باعث موفقیتت و رفع خیلی بلایا می شه و با خوشحالیت شاد می شن...
@مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن] وقتی اولین بار باهات برخورد کردم به نظرم یه دختر شیطون و سرزنده و پاک اومدی.. بعد از یه مدت کنار اسمت نوشتی مهدیه بی غم دنبالر...اونجا بود برای اولین بار ترسیدم..نکنه چشم بخوری و به قلب نازنینت غم بیاد...اما الان چند وقته احساس می کنم که وارد یه مرحله جدید از زندگیت شدی و یه برگ جدید از زندگیت ورق خورد دیدم مهدیه کوچولوم داره بزرگ می شه...هیچی نمی تونم بگم جز اینکه، حسابی مراقب خودت باش و یه دنیا آرزوهای خوب مث خوشبختی ...
هیچ سالی اینطور نبودم...احمدی نژاد که رفت غمگینم...بعضی جاها سیاستش شتاب زده بوده کارای اشتباه ..اما خیلی کارای بزرگم انجام داده انصاف داشته باشیم...کارشکنی های زیادی که تو کارش کردن...خودشونم خوب می دونن حمایتش نکردن..
@♥هامون♥عایا هامون رو درخته آلوچه گیر کرده نتونسته پایین بیاد...عایا آه ِ ما بالاخره دامن این فردُ گرفته؟؟؟عایا هامون دیشب شام زیاد خورده ترکیده با صدای بــــــــــــــــــــوم؟؟؟؟؟؟عایا هم مسیر هامون برای یه استان دیگه بوده؟؟؟؟ و هزار عایا ِ دیگـــــــــــــــــــر
می نویسم بــــــــــرای 4 سال دلم گرفت...خیلی اتفا قا از خاطراتمون پاک نمی شه البته اگه از اتفاقات باخبر باشی...دلم گرفت که همه دم از مدرنیته می زنیم ، کشورای غربی ُ به سر خودمون می زنیم...اما وقتی هرچیزی گرون شد بیشتر خریدیم ُ ولعمون برای داشتنش بیشتر شد... دلم گرفت کشورای غربی ُ تو سر خودمون می زنیم اما اهل دونستن نیستیمُ اهلِ هیجانیم...دلم گرفت یه دوره یه آدمی رای آورد انقدر چوب لای چرخش گذاشتید و کارشکنی کردین که درد به استخون مردم رسید...دلم گرفت وقتی به قدرت نرسیدین مردم مکافاتشُ کشیدن...همه چیز دست شما بود... دلم گرفت کسی که حرفی برای گفتن نداره کافیه بذاره جوونا دست بزنن...ما که جز این نمی خوایم...این می شه تنها ملاک رای ما ما چه کار به بقیه چیزا داریم؟؟ کوی دانشگاه یادم نمی ره...دانشگاه تهران هیچ وقت یادم نمی ره...فتنه 88 و بازیچه کردن هم سنُ سالام یادم نمی ره ..پشت پرده ها برهمه پوشیده نیست..
من همون دختریم که گشت امنیت اخلاقی ازم تعهد می گیره اما برام مهم نیست من به خاطر درد ها و آزردگی دخترونه خودم حقیقتُ فدای هیچ چیز نمی کنم..افتخار می کنم مطالعه کردم ُ از چیزی که درست بود حمایت کردم... الان که اینُ می نویسم نتایج کامل نشده..نتایج کلان شهرها اعلام نشده... امیدوارم گذشته تکرار نشه.... رهبرم برام عزیزی من وطنمُ دوست دارم .. از وقتی که شناختمت و خواستم بشناسمت فکر می کنم چه دل بزرگی داری ..........این همه سکوت؟؟ همه چیز به پای تو نوشته می شه 4 سال سرنوشت کشورم قرار امروز به آدمی سپرده شه ..آقای x محترم داری به خواستت می رسی دیگه سرمایه برگرده...قیمتا پایین بیان 8 سال جور نبودنتون ُکشیدیم ...رئیس جمهور محترم ما اهل شورش نیستیم ...به رای هم وطنا احترام می ذاریم ...گذشته تکرار نشه(فراموش نمی کنم) ... پایان 4 سال نگیم یادش بخیر دوران احمدی نژاد چه دورانی بود... مردم و وطنم سرافراز باشن...ایستاده می میرم روی زانوهام زندگی نمی کنم
خط پایین زنگ می خوره می دو ام برم جواب بدم....تا برسم قطع می شه به خط بالا می زنگن....می دو ام بیام بالا ..قطع می شه...90% هم بابامه بعدش به گوشیم می زنگه...می گم پدری قربونت برم می دونی تنهام خو از اولش بالا بزنگ می خندهمی گه پاشو یکم ورزش کن
@عاطفه..! بیا با دوست من دوست شو..شب اول یکی از دوستام اومد قرآن نداشت رفت داخل تکیه گلزار شهدا از کتابخونش قرآن ورداشت تا آخر مراسم متوجه شد کتاب تزکیه نفس رو سرش بود نه قرآنشب دوم من و دوستم تو سبزه ها نشسته بودیم که دیدیم باز خانوم اومد کنارمون لبخند زد سریع رفت..تا پایان مراسم دیدیم شاکی داره میاد..این دوستم که متاهل بود قرآن سر عقدشُ با جلد آورده بود..خانوم شاهکار که دکترم تشریف دارن شب دوم جلد(باکس) قرآنُ روسرش گرفته بود