دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

تو فصل پاییز نزدیکی و دوری آفتاب از سمت الرأس مث فصل بهار ِ.طبع فصل پاییز معتدله هم گرم هم سرد.... درباره »
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
امتیاز: 5155

دنبال‌شدگان

(595 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(606 کاربر)

گروه‌ها

(25 گروه)

بازدید

فوژان
فوژان

من خیلی دختر ِ ساکتیم همتونم اینُ خوب میدونین بیاین تایید کنین (هرکی بگه شیطونم ایگنور میشه )

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دیگرازآن همه شیطنت وشلوغی خبری نیست.... انقدر به خاطر ضربدرهای جلوی اسمم چوب روزگار راخوردم که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی.....شب خوش

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

3 روز بود که از حرف زدن عاجز شده بود! تنها کسی که می تونست از جاش بلندش کنه و بغلش کنه تا روی تخت بشینه، بودم! شب 22 فروردین بود! بیمارستان 22 آبان لاهیجان! بخش زنان! به همراهِ تخت بغلی سپردم که من بیرون نشستم! اگر کاری داشت ، منو صدا بزنه! 10 دقیقه ای بود که نشسته بودم ؛ داداش! داداش! نگاش کردم، گفت بیا، دنبالِ توئه! دوان دوان رفتم و رسیدم! نگاهم کرد و با اشاره گفت که میخواد بره بالاتر! بغلش کردم، گفتم بگو ، آروم زمزمه کرد و رفتیم بالاتر! کنارش نشستم، خوابیده بود! یهو بیدار شد، نگام کرد ، اشاره کرد که میخواد بلند بشه؛ بغلش کردم اما نه! پیشونیم رو بوسید! بغض کردم رفتم بیرون..

و 30 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مجیــد
مجیــد

از یه جایی به بعد...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مجیــد
مجیــد

ﮔﺎﻫـی ﺣﺘـی ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ،ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ

این ارسال را بازنشر کرده است.
مجیــد
مجیــد

گاه سکوت بیجا همه چیز را بر باد میدهد

این ارسال را بازنشر کرده است.
مجیــد
مجیــد

بـی تو تنهـاییـم را پک می زنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥هامون♥
♥هامون♥

ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻋﻄﺮﯼ ﺧﺎﺹ ﺩﺍﺭﺩ ! ﮔﺎﻫﯽ ، ﺑﺮﺧﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮﯼ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
یک آقایِ مثلا نویسنده
یک آقایِ مثلا نویسنده

مــــیزان دل است . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

بعضی وقتا سکوت میکنی چون اینقدر ناراحتی که نمیخوای حرفی بزنی....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
15778859112259519436.jpg ^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

برم کنار ساحل اینطور آروم نمی گیرم..غروب جمعه..دریای مواج...بدرود..

این ارسال را بازنشر کرده است.
karo
535929_420278758067437_1226134238_n.jpg karo

تنهایی یعنی این.............

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
! Calm Down
axe-bahal-freespeed.jpg ! Calm Down

این ارسال را بازنشر کرده است.
۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

‫در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد : چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!‬ (کپی پیست)

این ارسال را بازنشر کرده است.