مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت / خرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت / پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن / که شمع دیده افروزیم در "محراب ابرویت" / ... ! [حافظ]
به داداشم گفتم لپتاپمو بده دو متر کلن از هم فاصله داشتیم دیدیم نه میتونه پرت کنه نه میتونه سُر بده آخرش گذاشتش روی یه پتو گفت بکِش از اون ور یه همچین ادمهای لارجـــی هستیــــم مــــا )))
زن که باشی ترسهای کوچکی داری!
از کوچه های بلند،از غروب های خلوت،از خیابان های بدون عابر میترسی
از صدای موتور سیکلت هاو دوچرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه ها می چرخند
از بوق ماشین هایی که ظهرهای گرم تابستان جلوی پاهایت ترمز میکنند
و تو فقط چهره ادمهایی را میبینی که در چشمهایشان حس نوع دوستی موج میزند
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ وقتی محمد حسین همه ی دیدگاه هاشو میبنده چطور انتظار داره کسی باهاش گرم رفتار کنه؟ چطوری باهاش ارتباط برقرار کنن ؟خودش میدونه که برای همه ی ما عزیز و محترمه پس نباید ناراحت باشه
سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
13 سال و 4 ماه و 30 روز و 1 ساعت و 7 دقيقه قبلکه جان را نسخهای باشد ز لوح خال هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
من و باد صبا مسکین دو سرگردان بیحاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت