ستاره های کلامت را، در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار ... بر من ببار تا که برویم بهاروار ... چشم از تو بود و عشق، بچرخانم بر حول این مدار زیبا ... تمام حرف دلم این است ... من عشق را به نام تو آغاز کرده ام ... در هر کجای عشق که هستی، آغاز کن مرا ... !/ [محمدرضا عبدالملکیان]
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 3 ساعت و 47 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 8 ساعت و 33 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 21 ساعت و 53 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 23 ساعت و 42 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!