†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
از رویای خیسم بشنو...که بر سرنوشت تلخ من سایه انداخته...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من و نگاه خیس ...خاطره ها داریم ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا که رسید از سر ره بلبلی /سوختهای ، خسته ی روی گلی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من درگیرم ...تو درگیری ...باید سوخت... باید ساخت... سوختن از بی ساختن...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از بن آن خار که بودش مقر /خوب چو پژمرد برآورد سر
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آی عشق! آی آنکه "دوست میدارمت به بانگ بلند"! بنگر چگونه "گور" من شدی! ای تو "آرامگاه ابدی" ای که "آزاد" کرده ای مرا به "بند"!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تن محنت کشی دیرم خدایا /دل حسرت کشی دیرم خدایا
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دلی دیرم خریدار محبت /کز او گرم است بازار محبت
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ درانداز آنچنان که بر زندگی خویش که بی حضور آنان زندگی مفهوم خود را از دست میدهد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
افسانه بود معنی دیدار، که دادند/ در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن/ یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نفسم سوزِ عجیبی دارد...از سرمای تاریک دلم ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یا که به راه آرم این صید دل رمیده را/ یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
يـاران بموافقت چو دیــدار کـنید/ بـاید کــه ز دوست یـاد بسیار کنید
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 16 ساعت و 37 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 21 ساعت و 24 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 12 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 10 ساعت و 43 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 12 ساعت و 32 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!