†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
وقـتـي تـو غـمـگـیـنـي . . . گـويـي مـي ايـسـتـد زمـان از گـذشـتـن . . قـلـب از تـپـيـدن . . لـبـخـنـد از آمـدن . . بـخـنـد تـا نَـمُـردم . . !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ما را همین بس است: چشمی برای دیدن نامردی روزگار ! ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
رها بودن از زخم رها بودن از اتهامات عقـل پریشان رها بودن از گفتن جملههای مردد رها بودن از از رها بودن از به ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مـن گـریبان چاکم از یکروزه هجران، وای اگر /تــا ابــد کــوتــه بــمــانــد دســتــم از دامـان او...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نخ باران ...به سرانگشت تداعی تو وصل است ...یاد میآورمت ابر میآوریام!....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گــــــور پدر تمام لحـــظه هایی که نفهمیدی چــــــــقدر دوستت دارم..!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دیگر مرا به هرچه می خواهی بفریب الا به عشق ! که برای چنین دروغی دیگر بزرگ شده ام ...!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
این پاهای زمینی برای تو کم است... بالهایت را بیاب... این زمین دیگر جای زندگی نیست...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مــرا ببین و فـــراموش کن.. مثل خــوابی که به یــاد نمی آوری.... مثل دردی که آرام آرام التیام می یابد.....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تنهایی
انتظار
پیاده رو
هر چه دارم طول دارند .
دیگر عرضی ندارم !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هــم اولــین بوده ...! هـــم آخـرین !! عشق من
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کفش های یادت را به دیوار تنهائی ام آویخته ام تا خیالش راحت شود تو از پیش من جائی نمی روی پرویز صادقی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو چه دانی ...که پس هر نگه ساده ی من ...چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
#ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺴﺘﯽ, ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 22 ساعت و 45 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 16 روز و 3 ساعت و 31 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 12 روز و 10 ساعت و 50 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 16 ساعت و 51 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 18 ساعت و 40 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!