†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍ ﻧﭙﺮﺱ ﮐﻪ ﻫﻨﺠﺎﺭﻫﺎ ﻣﺮﺍ، ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ " ﺑﻬﺘﺮﻡ "
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دوزخ گـفـتـش کـه مرا جان ببخش /تــا بــخــورم هـرک ز یـزدان بـریـد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
اینجورى نمى مونه... چون اون جورى هم نموند...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یوسف آخرزمان خرامان شد /شکر و شهد مصر ارزان شد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زانـک جـان مـحـدثست و عشق قدیم /هــرگــز ایــن در وجــود آن نــرسـیـد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من آن خنجر به پهلويم، که دردم را نمي گويم.../ به زير ضربه هاي غم، نيفتد خم به ابرويم...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مــا چــو خــرابــیــم و خــرابـاتـیـیـم /خــیــز قـدح پـر کـن و پـیـش آر زود
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یـاد کـن آن را که یکی صبحدم /ایـن دلـم از زلـف تو بندی گشود
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یــار بــرهــنــه بــه قــبــا مــیـل کـرد/ عـــقـــل دگـــربــار کــمــردوز شــد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دسـت بـرآورده بـه زاری چـنـار /بـا تـو بـگـویـم چـه دعـا میکند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یکی باش برای یه نفر... نه خاطره ای مبهم در ذهن صدها نفر...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بزرگ بود... قوی بود... همه به او احترام می گذاشتند... شکستنی نبود به این سادگی ها... اما زود درگذشت... غرورم را میگویم، ناگهان فوت کرد...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مرا کدام جدا کرد بی گناه از تو؟ /سیاه بختی من یا که اشتباه از تو؟
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 20 ساعت و 20 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 16 روز و 1 ساعت و 7 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 12 روز و 8 ساعت و 25 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 14 ساعت و 26 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 16 ساعت و 15 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!