†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تنهایـــ ــی یعنـــ ــی هزاران سه نقطه ایـــ ـــ که در حضورتــــ ـــ میگذارمــــ ــ و هیچ کدامشـــ ـــ را نمیفهمیــــ
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چــــه ۱۳باشـد
چــــه یکــ روز ِ دیگــر
وقتی سهم من از تمـام ِ این روز هــا
" نبودنت " باشـد
نحـــــــس است
روزها!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آرزوهایــــم هوایی شـــده اند… مـــدام بر باد مـــی رونـــد...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دلگیـرم از ایــن قابهـای مضحک بــی روح لبخندهـای خـشک احوال پـرسـی هـای معمـولـی چشــمان من تصـویـری از جـنس نـگاه تو می خواهـد . . .!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بـی تو تنهـاییـم را پک می زنم تـا ریـه هایـم زنـدگـی را کـم بیـاورد و شـرعـی ترین خودکـشـی را تجـربـه کنـم !!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خَستــــه ام....! امــــا تَحمـُـــل مـي کُنــم... خُــــدايـــا روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
همــه ی مـــا فقــط حســـرت بــی پــایــان یــــک اتفــــاق ســـاده ایـــم کــــه جهــــان را بـــی جهــــــت ، یــــک جــــور عجیبــــی جــــدی گرفتـــــه ایــــم … !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مـ ـی دانم! کــ ــار داری! سـ ـَرَت شــ ـلوغ است! مـ ـی دانم! اما اینکـ ــه موقع خـ ــواب... روی تخـــتت... چند ثانیه... فقط لحـ ـظه ای بــه ذهــتنت خــ ـطور کند... کــ ـه یکـ ــ جـ ـایی...کـــ ـسی... روی تخـ ــتش... موقع خــوابــ ـش... برای "تــ ـو" اشـ ــک مـــ ـی ریزد! همین هـ ـم بـ ـرای مــ ـن کـ ــا[!]ت...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پرواز مى خواهم...! ! ! اما... پر و بال نه!!! ... يک تکه طناب کافيست براى پريدن!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خالی ام.... حرفی نیست..... حرفم این است........ خالی چطور این قدر "درد"می کند.....!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شاید بزرگترین اشتباه خداوند این بود که روی جعبه هایمان ننوشتـــــــــ : " در آغوش گرم نگهـــداری شود"
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 11 ساعت و 10 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 15 ساعت و 57 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 11 روز و 23 ساعت و 15 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 5 ساعت و 17 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 7 ساعت و 5 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!