دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

من‌ام زنی که آینه همه چیزش را می‌داند... درباره »
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زن - مجرد
امتیاز: 3232

دنبال‌شدگان

(412 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(466 کاربر)

گروه‌ها

(121 گروه)

بازدید

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

این بار که آمدی دستانت را روی قلبم بگذار تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد میلـــرزد . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

نبودنت برهنگيست... براي سينه اي كه عادت داشت هر روز.. تو را بر تن كند.

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

بــرگــرد کــه ســرم را بــردارم از شــانــه ام و بگــذارم در چــارخــانــه ی پیــراھنــت بخــوابــد . . .

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

سلام

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

واژه، باران می تواند بود و خاکستر شیشه‌ها را با غبار خود نرنجانید

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

اول این شعر، دلتنگم، خرابم، خسته‌ام، داغم آخر این شعر... (غیر از نقطه چین حرفی نمی‌ماند).

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

شانه هایم سنگین چشم هایم سرشار اشک باید بشود دست به کار

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

از نسیمی گردبادی می شود آغاز جنگلی را گاه یک کبریت... عشق گاهی بند ِ یک خنده است

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

تقویم، مرور خون دل خوردن ماست تقدیر، قسم خورده ی پژمردن ماست مثل گل زعفران که در آبان ماه... خندیدن ما برابر مردن ماست

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

سایه ها بریده اند خاطرات پابه پای سر رسیدها، رسیده اند

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

با دست ها دریغ با واژه ها ملال افتاده ایم در شب اندوه بی زوال

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

غم خویش من است؛ بیشتر می آید شادی با توست؛ مختصر می آید می ریزم تنهایی را در کلمات از شعر جز این چه کار بر می آید؟

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

@dorzan در عشق باید درد دوری کشید غم یار خورد ترس رقیب داشت و زیر بار این‌همه له شد؛ خوشه‌ی دست‌نخورده‌ی انگور زیباست اما مست نمی‌کند.

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

زنها چپ چپ نگاهم می‌کنند و رخت می‌شویند رخت می‌شویند و چپ چپ نگاهم می‌کنند که دلم آفتاب و بند رخت ندارد…

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

حالا که آمده‌ای از گذشته نپرس در روز آفتابی از برف سنگین شب قبل چه می‌ماند؟