†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بعضي بغضهاشکستني نيستند, فروخوردني هم نيستند, براي بريدن نفس ميايند, نميروند . . .
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آدم ها لالت می كنند... بعد هی می پرسند چرا حرف نمی زنی؟؟!!! این خنده دار ترین نمایشنامه دنیاست....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بارالها، طراوتا، نورا ! آنکه روحش کلید باران است سر راهم قرار ده او را.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
عشق، هر شب خاطراتش را بازخوانی میکند در خندههای تو.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پای نان وقتی وسط باشد حرف باران را کسی دیگر نمیفهمد از الفبا، انتظار شعر بارانی غلط باشد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زیبای با شکوه! غمگین پُر غرور! درکت نمیکنند و ترا ترک میکنند.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
جای پرنده را صدها هزار پنجره هم پُر نمیکند.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
هر صبح میبینمت ای کوه تنها تو بودی که درین سی سال روحت نلرزید و دل و دینت تنها تو و تنهاییات - ای کوه!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خــــدا پــــرسیــــد: میخــــوری یــا میبــــری؟ مــــن گفتــــم میخــــورم چــــه مـــی دونستــــم لــــذت هـــا رو میبـــرنــد حســــرت هــا رو میخـــورند
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پلان اول: بیا جلو!لبخند بزن! و با نشانه رفاقت دست بده! و چند سال بعد.... پلان آخر: رد پا ، کوچه و آسمانی که همیشه بی موقع گریه اش می گیرد!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
لرز میکند کلام هرز میرود سلام ؛ امشب، آخر کلافگی است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مثل یک پله برقی
ـ تا کی
بی تو تکرار خودم باشم من؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
واژه، باران می تواند بود و خاکستر شیشهها را با غبار خود نرنجانید.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آمد و در اتاق را که بست روح ساکتم از ته کلاس ذهن جابجا شد و روی صندلی اول زبان نشست.
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 9 ساعت و 11 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 13 ساعت و 57 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 11 روز و 21 ساعت و 16 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 3 ساعت و 17 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 5 ساعت و 6 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!