†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چشمانت یادگار قبیله ای
دستانت یادگار قبیله ای
عطرت
دهانت
...
تاریخ را در آغوش گرفته ام
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
هم خستهام هم تنها پنجره را باز میکنم شب به کمکم میآید
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
توی جیبم
پر از صداهای رنگارنگیست
مشتت را بیار !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دل من !
نگاه کن ،
حواست هست ؟
:
فصل خوشههای بنفش
اقاقیاست ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نان سفرهات دستمزد شکنجهی ماست کتف پدرت را بمال کودک دستهای او ما را شلاق زده است
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تاریخ و جغرافیا را
از تویی یاد گرفته ام
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تو دست از عاشقی برندار تا هیچوقت فرصت با تو بودن را از دست ندهم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از وقتی که از کنار تو رفتهام رفتهام
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از ارتفاع نمیترسم
آفتاب صورتم را نمیسوزاند
سرطان مرا نمیکشد
من مردهام
و دیگر هیچچیز در من کارگر نیست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یا عشق یا وصال ...چه سخت است زندگی /وقتی که هر دو را به تو با هم نمی دهد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شال قرمز سر نکن من را هواییتر نکن/
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
برای دلم گاهـــی پـدر مـیشـوم خـشـمـگـیـن مـی گـویم: بـس کـن تـــو دیـگر بزرگ شــدی ... !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خِشت اول عشقمان کـج بود که این چنین دیوار آرزوهایمان فرو ریخت خشتی که تو گذاشتی با دروغ...
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 7 ساعت و 9 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 11 روز و 19 ساعت و 14 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 1 ساعت و 15 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 3 ساعت و 4 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!