†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خیره باشی به کسی
بعد... ای داد ای داد
خیرگی درد بدی است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ابر دیدی با چه آهنگی میرود در کوچههای شهر؟ با رگ من عشقبازی میکند یادت.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زیبای من! ایران! این روزها سلولهای تو پُر از درد است این روزها از سرفههای تلخ تو خوابم نمیگیرد.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اگر باور کنی یا نه هنوز آغاز باران است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دست در دست بارانم امروز
شانه در شانه رود
چشم در چشم دریا؛
در کنار تو عطرم
روبروی تو رؤیا.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خورشیدِ خواب رفتهء من! جان خودت ـ که حرف نداری ـ جان مرا ـ که خواب ندارم ـ طلوع کن.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آنچه میگویی گوارا مثل باران است هیـچ میدانی؟ کویـرم میکند آن حرفهایی که نمیگویی.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
هرچه میگویم شرح باران را نهایت نیست چشمهایت را حافظ و سعدی و مولانا کم آوردند.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
جز عشق مگر چه میتوان نامید؟
این داغ که در نگاه میبارد
این درد که دست بر نمیدارد.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ابر هم از فرط دلتنگی نمیداند سر به دامان کدامین کوچه بن بست... جمعههایم لعنتیتر میشود بی تو.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شبتـون پر ستـاره
* ★ ★ ♡ *
★ ☆
♡ ★ * ★ * ☆
★ * ★ * ☆ ★
♥ * ★ ★ ★ *
♡ ☆ ★
♥ ☆ * ★ * ♥ ★
* * ★ ★ ♡ *
★ ☆
♡ ★ * ★ * ☆
★ * ★ * ☆ ★
♥ * ★ ★ ★ *
♡ ☆ ★
♥ ☆ * ★ * ♥ ★
* ★ ★ ♡ *
★ ☆
♡ ★ * ★ * ☆
★ * ★ * ☆ ★
♥ * ★ ★ ★ *
♡ ☆ ★
♥ ☆ * ★ * ♥ ★
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
امشب غم ها برایم مهمانی گرفته اند و من میخواهم بترکانم همه ی بغض هایم را …
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دنیا دنیای ریاضی ست وقتی عشق را تقسیم کردند و تو خارج قسمت من شدی …
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دل من همانند اتوبوس های شهر شده ! غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم : دیگر سوار نشوید !!! جا نیست …
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 7 ساعت و 9 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 11 روز و 19 ساعت و 14 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 1 ساعت و 16 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 3 ساعت و 4 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!