†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از حقیقت های زندگی سرشارم و از تلخی لبریز!!!
کاش، یا حقایق زندگی ام کم بود...
یا...
حقیقت کمی شیرین!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حوا سیب خورد
از بهشت راندیش
خدابا چه کنم که مرا هم از زمینت برانی؟
خستم از قلب سنگی آدمات
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهایی ات از دیدن آن جا بخورد و بفهمد که دل من با توست در همین یک قدمی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد.. این مَن بودَم که به مــرور زمـآن عـآدت کردم.. و بـآ این هـَمه، چهـ اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده... و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چند سال پیش ...
وقتی كه تركم می كردی ؛
گفتی كه از یاد ببرم ؛ هر آن چه بین مان بود
.........
و من نیز اسمت را
بر در و دیوار نوشتم
تا خاطرم باشد كه باید ...
فراموشت كنم !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من از شروع شدن بیشتر از پایان می ترسم حالا تو اسمش را هر چه گذاشتی بگذار!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در یک آشنایی دوستانه دست دادیم
تو فقط دست دادی اما من همه
چیزم را از دست دادم!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
جای خالی صدای معلم در کلاس می پیچد ...... جاهای خالی را با کلمات زیر پر کنید و من هنوز نمیدانم جای خالی تو را چه چیز پر خواهد کرد ؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شبها وقتی می خوای بخوابی
میبینی كسیو نداری !!!
كه بهت فكر كنه!!
اینجاست كه :...
میفهمی برخلاف شلوغیه درونت,
...
چقدرتنهایی!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خـــیآلــت رآ بــآ هیــچ چیــــز عــوض نـمــے ڪنـҐ ...
حــــــتــے بــــآ خــــودت ...
لــــآاقــل مــےבآنــҐ پیـــشـҐ مــےنشیـنـב ...
بــﮧ בلــــتنگـیـҐ گــوش مــے ســپآرב ...
خــستـﮧ نـمــےشــوב ... نـمــےروב
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ﮔـــﻨﺎﻫﺶ ﭘــــﺂﯼِ ﺗـــﻮ... . ﺑـــ ﻩ ﻫــــﯿﭻ ﻋﺸﻘـــ ﯼ . ﺩﯾﮕــــﺮ ﺍﯾــــﻤﺎﻥ ﻧﺪﺁﺭﻣـ . ﮐــــﺂﻓـﺮ ﺷﺪﻩ ﺍَﻡ
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مدتهاست چتـــــر منطق را بر ســـــر گرفتــــــه ام! تا باران "عشـــــق" را تجربـــــه نکنم! دیگر توان مقابلـــــه با تب و لرز برایـــــم باقی نمانــــده است!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
و اگر بدانی از درون قلب ها از درون قلبهای یخ زده نفرت میبارد لبخند ها روی لبشان است و .... خیانت ها در وجودشان !! دوست دارم ها جایی همین اطراف دور .. به دست فراموشی خاک شده است
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 12 ساعت و 59 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 17 ساعت و 46 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 12 روز و 1 ساعت و 4 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 7 ساعت و 5 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 8 ساعت و 54 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!