†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در ایستگاه سرد شب چشمانم را فانوس خواهم کرد بر گذرگاه عبور تو. اینک در ابتدای سکوتی مبهم دل به عشق تو سپرده ام و تنها غم من دوری توست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
قاصدك دلم عجيـــب هواي پــريدن دارد! ـ يك *فـــوت* مهمانِ تو! ـ نه...! صبر كن..!! ..انگار نگاه ِتو كافيست...!!! ـ نگاهش كه ميكني ـ ساده ميپرد...!!! تو نگاه كن... خودش راه رسيدن را خـــوب ميشناسد.....!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چشمهاتْ غزل، لبهاتْ غزل، بوسههاتْ غزل؛ ... کاش حافظِ اینهمه غزل من بودم!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تالاپ... ماه بر بام خانه ام می افتد. ادامه ی بارانها همیشه زیبا نیست. و همین طور ادامه ی رؤیاها.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
میان ما فاصله ها فرسنگ ها کوهها بیابان و مردمان نا آشنا. برای بوسیدن دستانت کدام نرگس را بفرستم که تاب سفر آورد وقتی قاصدک از من می گریزد؟ قاصدکی که خبر آمدنت را آورد و من نا سپاس بودم...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
" دلم یک دل سیر دیدنت را میخواهد، سیر شده از نبودنت، تو که می آیی ، هوای اینجا بهاری تر می شود ؛ حتی در گرمای طاقت فرسای تابستان ..! "
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
" تـــو "
دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،
کلمه ی کـــوتاهی
کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..
جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و
ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آمده بودے کــِ بروے رسمـ چنین استــ تو بیا و بمان میخوآهمــ رکورد دار شوے در بر ـهَم زدنِ عادتــــ هآ
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من...! .. من کوه شده ام..... .. ديگر به ھیچکس نمی رسم...! ... .. تو آدم باش !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سالهـــــــا می گذرد و من از پنجره ی بیداری کوچـــه ها یــــــــاد تو را می نگرم ... می بویم و چنان آرامــــــم که کســی فکر نکرد زیر خــــاکستر آرامش من چه هیاهویی است ! عاشقی هم دردی است ! و من از لحظه ی دیدار تو می دانستــم که به این درد ، شبی خواهم مرد ! ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دست به دامن خدا که می شوم چیزی آهسته درون من به صدا می آید که... نترس! از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گذشتــــــه ای که حالمــــــان را گرفتــــــه است . . . آینــــــده ای که حالــــــی برای رسیدنــــــش نداریــــــم وحالــــــی که حالمــــــان را بهــــــم میزنــــــد چه زندگــــــی شیرینــــــی . . .!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
قدر داشته هایتان را بدانید ... خیلی ها آرزوی داشتن آن را دارند
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 4 ساعت و 31 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 9 ساعت و 17 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 11 روز و 16 ساعت و 36 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 10 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 26 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!