نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم یک آغوش می خواهد عاشقانه و مهربانانه.... کمی بشوید خستگی های گذشته ام را
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
امروز باز دلم بهانه تو را گرفت ، مانند کودکی که بهانه پدر مرده اش را بگیرد... آنقدر نق زد و زد و زد تا آخر سر یک سیلی آبدار زیر گوشش خواباندم... طفلک بهت کرده یک گوشه نشسته صدایش در نمی آید و فقط اشک میریزد..... طفلک دلم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بزرگ ترین شوک دنیا وقتیه که از خواب پا میشم و میبینم تمام بودن هات خواب بود... تا چند دقیقه کلا لال میشم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به خاطر تو به همه دروغ گفتم و تو جای همه اون دروغ ها بهم دروغ گفتی.... خدایا من و ببخش...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دنبالرم دیگه مثل قدیم ها نیست....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چقدر تنهاییم این روزها ؛ چقدر بد که از بیشتر فاصله میگیریم و تو که این را میخوانی و عبور میکنی شاید نگاهی منتظر توست...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تاب بیاور فقط کمی سواراحساسمان میشوم یک هول محکم هری بریزد نبودن هایت! کاش بدانم کجایی....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چقدر تلخ میگذرد این روزها
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من از بیگانگان هرگز ننالم/ که با من هر چه کرد آن آشنا کرد...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دیگر از بندت رها شدم ؛ بگذار با رویاهایم زندگی کنم ؛ همان لحظه های خوشی که افکارم در کنارتو برایم میسازد...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خدایا؛بسه لطفا!اصن میخوام پیش خودت باشم بیا من و ببر...