نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بی همگان به سر شود ... " و من ... خیلی نگران شده ام ... چون دیگر دارد بی تو هم به سر می شود انگار ...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سالها در کوچه ی دل یاد تو بود ، یاد آن کوچه و آن رهگذر خسته بخیر . . .
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دترعزمیسزادتوم همون “دوستت دارم عزیزمه” که کلماتش برای سریعتر رسیدن به تو ، از سر و کول همدیگه بالا رفتن !
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من آن مجنون تنهاي غريبم . كه از سهم دو دستت بي نصيبم . به دل گفتم كه روزي خواهي آمد. و دل مي داند او را مي فريبم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
ســـــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــاااااااااااااااممممممممممممممم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سنگی به پیشانی سنگی کوه خورد ، کوه خندید و سنگ شکست ؛ یک روز کوه می شکند خواهی دید.......
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
درد دارد گذشتن از چیزی که حق تو ست...!!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چه میشد زمین گرد نبود تا من یک گوشه به انتظار تو بنشینم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خسته و زخمی دست آدمک های بدم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
میراث رفتنت منم و این کوچه های مکرّر در پرسه های بی نشان من به دنبال کسی می گردم کاش ! دستم را رها نمی کردی ! تو آیا ... مرا ندیده ای ؟ " پرویز صادقی"