نگین غروب ( جنگجوی خسته)
زندگی پیچک وقتی به چیزی آویخت ، جدایی آن امکان پذیر نیست و اصلا حیات پیچک یعنی آویختن (دالان بهشت ، نازی صفوی )
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
طبال! بزن، بزن که نابود شدم بر " تار " غروب زندگي، " پود " شدم عمرم همه رفت، خفته در کوره ي مرگ آتش زده ، استخوان بي دود شدم "کارو
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم ..
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کاش می شد دست اتفاق را گرفت تا نیوفتد..............
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
100تا کاربر آن لاین فقط یه جواب سلام ! جالبه واقعا!!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سلام من کمبود توجه دارم...!!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سلام برو بچس توییت اللخصوص دوستدار جونی