نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کجاست اون دست نورانیه معجز بگو بیاد و دستم و بگیره...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم تنگه برای گریه کردن ، کجاست مادر کجاست گهواره من.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کسی میتونه به من کمک کنه؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چونکه هیچ کس روح مرا انقدر عریان ندیده است که جای دقیق زخم ها را بداند.....!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
از بوسه های قلابی تلفنی خسته شدم از بغل های محکم اس ام اسی از عشق بازی های داغ چت از همه خسته ام تو کنارم باش هوای تنت کا[!]ت
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد اندوه پنهان شده در لبخندت را، عشق نهان در عصبانیتت را ، و معنای حقیقی سکوتت را….
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
در کوچه باد می آید این ابتدای ویرانیست ...! وقتی دستان تو لرزید هم در کوچه باد می آمد ...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق / که نامی خوش تر از اینت ندانم/ وگر هر لحظه رنگی تازه گیری / به غیر از زهر شیرینت نخواهم . . .
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نشسته ام…. _ کجا؟ …کنار همان چاهی که تو برایم کندی…. عمق نامردی ات را اندازه می گیرم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
عشق را من در زمین گشتم نبود در دل صد نازنین گشتم نبود . . .