بازی با کلمات و دِل واژه ...
یک دنیا واژه های سرد و یک دنیا فاصله وتو....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گوش کن خدا.... درسته تو صلاح آدم و بهتر میونی ولی یه خواهش , یبارم که شده صلاحت و باخواسته ما تطبیق بده آسمون که زمین نمیاد....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دلم درگیره این وابستگی هاست / حصاری در همیشه خستگی هاست / به تعداد تمام سنگ دنیا / درونم قصه ی بشکستنی هاست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بگذار حرف هایم را بزنم بعد تو بی طاقت شو...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
فاحشه مینامی مرا ، تا فراموش کنی هرزگی های خودت را...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گر نهادي تاج قرآنی به سر /یا نهادي سر به سجده تا سحر /دل شكست و آمدت اشك بصر /جان مولا زير لب آهسته نامم را ببر. التماس دعا!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
یه عشق امیدوار و یه منطق ناامید ؛ بزرگترین تناقض زندگی...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو ؛ آری تو! راضی نباش به راهی بروم که از آن بازگشتی به دنیا نیست....