نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گاه با خود می اندبشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید / آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی ؛ روی ترا کاش من میدیدم / شانه بالازدنت را بی قید؛وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب عاقبت مرد.... من به خود میگویم که چه کس باور کرد/ جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
مدام تو را میان فال هایم جستجو میکنم وهربار میبینم دور تر از قبل ایستاده ای.....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نه دیگه؛با این وضع فیل هم باشی از پا درمیای؛چه برسه به من
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دیگه نمیتونم تحمل کنم خدا ، تمومش کن ! تا کی باید ادای آدم های امیدوار رو در بیارم.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
باز شروع شد! یه جوری میلرزه که انگار.... چه تن لرزه بدی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خوابم میاد اصن یه وضی....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توییت رو خیلی دوست داشتم....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
روزگار روح مرا پیش فروشی کرده؛ دل بیدار مرا پیر خموشی کرده
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
وقت واسه خوابیدن زیاده ؛ هی میگن استراحت کن!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
یک دنیا تنهایی؛یک دنیا کسر محبت؛یک دنیا کمبود توجه: یک بیمار روانی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
برای مخاطب
خدا مبدونه چقدر شما دو نفر رو دوست دارم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
امیدهایم را پرپر نکن؛ همین چند روز است! کمی مرا تحمل کن
همتونو دارم
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 19 دقيقه قبلجون میدم واسه کل کل
بگیر که اومد...
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلبا کولم میزنم اینو
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبلاین یکی...
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 14 دقيقه قبل