نگین غروب ( جنگجوی خسته)
وقتی دلت چیزی و میخواد که عقلت نمیخواد
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
وقتی با تمام وجود دوستش دادی و اون تو رو از همه قایم میکنه...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من برایم مهم نیست امروز سیگار نکشیدم من برایم مهم نیست مشروب کم یاب می شود من برایم مهم نیست فلان خواننده امروز آهنگ روزش را به بازار فرستاده من نگران افکار روشن فکرانه و امل بختانه بعضی جماعت عجیب و غریبم که اسمی از تعالی در ذهنشان نیست...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به به چه جایه دبشی منم کتابداریشم ترم آخر
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
امسالم کسی نیست بهم بگه عشقم چهارشنبه سوری نری جایی من نگرانت میشم....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
این خواسته ام را هم میگذارم کنار دیگر آرزوهایم! باید به گورستان برم؛این گور پرشده برای باقی آرزوهایم باید گور دیگری تهییه کنم!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من از همین تریبون بلند اعلام میکنم حاضرم با مردی عین آقای داوودی توی فیلم زمانه ازدواج کنم! خنده نداره پیدا کردین خبرم کنین
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من که دیگر هیچ؛ بیا و این شمعدانی ها را آرم کن ؛ طفلی ها زرد شدند بس که انتظار کشیدند....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چه دردی دارم این شب ها ؛ که یادت در دلم باقی ولیکن جای تو خالی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
زعفران خوبی به بار آمدم؛با وعده های دلنشین و شیرین آب....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
یادم باشد؛دیگر ماه هم بالای سر تنهای من نمینشیند
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم یک آغوش می خواهد عاشقانه و مهربانانه.... کمی بشوید خستگی های گذشته ام را