نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
چرا آخه؟!بسمه دیگه!هی آش نخورده و دهن سوخته...
هذيان با آيينه
در برابرم نشسته غمگین و دلشکسته....(الان این و آیینه داره برا من میخونه)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
وای بس که تمبرهندی خوردم رندونم زبونم دلم درد گرفته.....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی/مرا دلباخته چون مجنون زمن افسانه می خواهی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
کاش آدم یکم حواسش به خودش باشه؛تا توی دنیای اجبار بیشتر از این اجبار نکشه...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نشستم به دیوار سفید رو به روم زل زدم! صدای بارون تو گوشم پیچید؛ باز به دیوار زل زده موندم؛ اشکم آروم رو گونم چکید: منن یه روزی مثل این بارون زلال و مثل این دیوار سفید بودم....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من مانده ام چطور یک مرد را میتوان عاشق باقی نگه داشت؟
چه سخته
چه سخته هی با خودت بگی الان میاد، نیم ساعت دیگه میاد ، یه ربع دیگه میاد ؛ بعد بفهمی اصلا نمیاد....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سیگارم را خاموش میکنم.... آخر میدانی دیگر نمیخواهم به چشم هایم دروغ بگویم، بگذار اینبار ه خاطره خودشان راحت ببارند نه اینکه دود سیگارم را بهانه کنند.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
اینجا همه آرامند، اینجا هیچ کس با سرنوشتش مشکل ندارد، حتی من، آخر میدانی : رویا که دیگر این حرف ها را ندارد...(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کام آخر است.... این بار به یاد تنهایی های خودم میکشم نه به یاد نبودن تو....(خودم)
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یواش.... هیس .... بیدار نکن تنهایی من رو....