نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گاهی دلم نوازش می خواهد میان بازوانت در حالی که میدانم اگر تا صبح هم اشک بریزم نوازش هایت تمام نمیشود(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سلام بر دوستان گل دنبالری
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
این روزهاحرف هایم به گوش کسی نمیرسد آنقدربغض روی بغض گذاشته ام که آخر دیواری از تنهایی مرا از آدم ها جدا کرد....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل
مجازی شدم زیرا حقیقی ها ارزان میخرند و گران می فروشند دل را
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خدایا هرچه حساب و کتاب میکنم باز میبینم صبری که دادی کم است...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
به دنبال مقصر نیستم اما ردپای تو تمام خاطرات تلخ و شیرینم را پر کرده...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
سیاوش قمیشی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم ، مگه این کافی نبود که من ومجنون کردی...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
منم و بازی روزگار و تلاش های واهی...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
روزی به یاد خواهی آورد آغوشم را....
اون زندگی که رو تو تمرکز نداره کاری کن روتو تمرکز کنه
14 سال و 4 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 8 دقيقه قبلچطوری آخه؟
14 سال و 4 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 5 دقيقه قبل