نگین غروب ( جنگجوی خسته)
از این زمانه دلم سیر میشود گاهی....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نه می توان فراموش کرد ساعاتی را که آهسته آهسته عشق را زیر گوشم زمزمه کردی و نه میتوان فراموش کرد روزهای نبودنت را....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دنبال یه دوست خوبم که بشه باهاش درد و دل کرد ، من تو یادش باشم ، نگرانم بشه وقتی نیستم ، حواسش بهم باشه...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سنگینی یک غم.... از درد و دلت پشیمون شدی؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تنهایی..... دلتنگیت وبا چی رفع میکنی؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بهانه می آورم برای آغوشت اخر میدانی جلب توجه را که کنار بگذاری آغوشت را فراتر از هم خوابگی میخواهم.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بی تو زمستان است این تابستان لعنتی...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
منم تنهای تنها / میون بار غم ها / تو زیر خاکی و من / اسیر دست شب ها...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بهار نیا! من از آغاز دوباره تنهایی می ترسم....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کاش شبی برسد که بدانم خوابت را نمیبینم؛ شاید آن روز اینقدر از بیداری نترسم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دنبالرم دیگه مثل قدیم ها نیست....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
هم آغوشی هایمان را فراموش میکنم؛نگاه های عاشقت را؛نوازش های دلبرانه ات را قسم های دروغت را ولی؛ولی زخمی که گذاشتی فراموش نمیشود....