نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چقدر تلخ میگذرد این روزها
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من از بیگانگان هرگز ننالم/ که با من هر چه کرد آن آشنا کرد...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دیگر از بندت رها شدم ؛ بگذار با رویاهایم زندگی کنم ؛ همان لحظه های خوشی که افکارم در کنارتو برایم میسازد...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خدایا؛بسه لطفا!اصن میخوام پیش خودت باشم بیا من و ببر...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خدایا خودم و به تو میسپرم!خدا به حرمت فاطمه زهرا(ص) کمکم کن خدا...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دردم از یارست درمانش همان نامرد....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل
خدایا نذار آبروم بره؛به همه مقدساتت قسمت میدم!خدایا نذار...!بچه ها تورو خدا برام دعاکنید...!!وای خدای من...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تو که قصد ماندن نداری چدا باکره ای را بدنام میکنی؟ کارت با یک فاحشه راه می افتد...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
هم آغوشی هایمان را فراموش میکنم؛نگاه های عاشقت را؛نوازش های دلبرانه ات را قسم های دروغت را ولی؛ولی زخمی که گذاشتی فراموش نمیشود....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
هم آغوشی هایمان را فراموش میکنم؛نگاه های عاشقت را؛نوازش های دلبرانه ات را قسم های دروغت را ولی؛ولی زخمی که گذاشتی فراموش نمیشود....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
هنوز هم باور نمیکنم حرف هایت دروغ بود؛منم و این انکارها!آه طفلی دلم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خدایا کاری کردم که درست نبود نشونم دادی شدید؛خدایا بریدم میشه بسه لطفا؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
وای خدایا؛چقدر قلبم فشرده است آخ خدا...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کدام را باور کنم؟آن حرف های دروغ را؛دوست داشتنم را؛نفرتم را؛تنهاییم را؛انتظار را.... آخ قلبم....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چگونه کنار بیایم با رویاهای بر باد رفته....؟

13 سال و 7 ماه و 26 روز و 16 ساعت و 40 دقيقه قبلآره خیلی زیاد ...
13 سال و 7 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 14 دقيقه قبل توسط موبایلچرا آقا وحید؟
13 سال و 7 ماه و 25 روز و 22 ساعت قبل توسط موبایلآره آقا سید
چون آدما تلخ شدن............
13 سال و 7 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 6 دقيقه قبل