نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خسته و زخمی دست آدمک های بدم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
میراث رفتنت منم و این کوچه های مکرّر در پرسه های بی نشان من به دنبال کسی می گردم کاش ! دستم را رها نمی کردی ! تو آیا ... مرا ندیده ای ؟ " پرویز صادقی"
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
ای کاش می دانستم چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمقِ وجودم جاريست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
برای پروانه شدن پیله ی دستان ِ تو کافی ست من را محکم تر در آغوش بگیر
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلگیر دلگیرم / از غصه می میرم/ مرا مگذارو مگذر.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دل است دیگر یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند آخر هم مهر سنگ بودن ...میخورد روی پیشانیاش
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
وقتی قراره که من برات نقش زاپاس رو بازی کنم ازم انتظار نداشته باش که دعایی غیر از پنچر شدنت ، برات بکنم !
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
این روزها به هر کی "پر و بال" بدی ...بجای اینکه باهات "پرواز" کنه ...واست "دم" در میاره
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سلامتی رفیقی که اسم ما گوشه موبایلش خاک میخوره
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
الهی که بخت تو را وا کنم تو را توی بخت خودم جا کنم در باغ سبزی نشانم بده که باغ دلت را مصفا کنم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سلام یه زحمت واست داشتم ، قربونت از جلو آینه گذشتی این رفیق مارو هم ببوس
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خر خرخرخرخرخرخر خرابتیم رفیق!!