نگین غروب ( جنگجوی خسته)
اگر ده تا گل گرفتی دستت و رفتی جلوی آینه و یازدهتا گل قشنگ دیدی، اصلا تعجب نکن، چون این نشون میده که هم کوری، هم خنگی و هم دچار توهم شدی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سواد داری؟ نچ نچ ! بی سوادی ؟ نچ نچ ! و ما درست از بچگی با سرگردانی و اسکل بازی بزرگ شدیم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم ، خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمیگذرم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
غم داشتن بخشي از زندگي است ولي غمخوار نداشتن عذاب زندگي است
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
آخرين باری که مرا، كنار زدی تا نور، بتابد برايت، خورشيد را .........هدیه آورده بودم!!! !!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کمک کمک کمک من خیلی حالم بده
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بابا یکی کمک کنه من حالم بده
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
می نویسی ابر ، من چتر برمیدارم . می نویسی باران ، من خیس میشوم. می نویسی دریا ...، من غرق می شوم. می نویسی درد ، من ناله میکنم . می نویسی رنج، من زجر میکشم . مینویسی مرگ، و من... . دیگر نیازی به نوشتن نیست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
درد دارد از وقتی رفتی زندگی درد دارد
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
روزها رفتند و من دیگر ، خود نمیدانم کدامینم / آن من سرسخت مغرورم ، یا من مغلوب دیرینم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خدایا! تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم، یکی از گریه های شیرین کودکی ام را پس بده
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خندیدن، خوب است. قهقهه، عالی است. گریستن، آدم را آرام می کند اما… لعنت بر بغض