نگین غروب ( جنگجوی خسته)
در کوچه باد می آید این ابتدای ویرانیست ...! وقتی دستان تو لرزید هم در کوچه باد می آمد ...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق / که نامی خوش تر از اینت ندانم/ وگر هر لحظه رنگی تازه گیری / به غیر از زهر شیرینت نخواهم . . .
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نشسته ام…. _ کجا؟ …کنار همان چاهی که تو برایم کندی…. عمق نامردی ات را اندازه می گیرم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
عشق را من در زمین گشتم نبود در دل صد نازنین گشتم نبود . . .
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بی همگان به سر شود ... " و من ... خیلی نگران شده ام ... چون دیگر دارد بی تو هم به سر می شود انگار ...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سالها در کوچه ی دل یاد تو بود ، یاد آن کوچه و آن رهگذر خسته بخیر . . .
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دترعزمیسزادتوم همون “دوستت دارم عزیزمه” که کلماتش برای سریعتر رسیدن به تو ، از سر و کول همدیگه بالا رفتن !
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من آن مجنون تنهاي غريبم . كه از سهم دو دستت بي نصيبم . به دل گفتم كه روزي خواهي آمد. و دل مي داند او را مي فريبم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
ســـــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــاااااااااااااااممممممممممممممم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سنگی به پیشانی سنگی کوه خورد ، کوه خندید و سنگ شکست ؛ یک روز کوه می شکند خواهی دید.......
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
درد دارد گذشتن از چیزی که حق تو ست...!!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چه میشد زمین گرد نبود تا من یک گوشه به انتظار تو بنشینم