نگین غروب ( جنگجوی خسته)
با پرواز کلاغها مترسک هم از زندگی نا امید شد
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم آغوش بی دقدقه می خواد..............!!!!!!!!!!!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کاش یکی بیاد که دلم رو آروم کنه
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
زندگي سرگذشت درگذشت آرزوهاست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
مرز عشق این روزا شباهت زیادی به آدامس داره: اول شیرین..بعد دوستداشتنی..سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی!!!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
و زخم هایم کاش هرگز خوب نشوند تنها یادگار هایی که از تو برایم مانده...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به ((پایت)) افتاده ام . . . . تا به (( دستت)) بیاورم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سکوت می کنم به بزرگی بودن و لبخندی که همیشه گل داده بر لبانم فصل، فصل سکوت های جاری در وجود منست مرا دریاب
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
آنسوي تمام دلتنگي ها كسي هست كه داشتنش جبران همه نداشته هاست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نازکتر از بلورم و نرم تر از حرير ، اگر قصد شکستن داري ، سنگ بي انصافي است ، يک تلنگر کافيست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من تمام کوچه های منتهی به تورا می گردم... خجالت نمی کشم!تمام دربهای آبی را ، می کوبم. پیدایت می کنم...! بوی تو می آید، نزدیکم...... "