بازی با کلمات و دِل واژه ...
تیشه ات را ببر ؛ خوب ریشه ام را زدی....!!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
ای خدا ، مثل خر تو گل واموندم، چرا این جوری شد ؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سیگارم را خاموش میکنم.... آخر میدانی دیگر نمیخواهم به چشم هایم دروغ بگویم، بگذار اینبار ه خاطره خودشان راحت ببارند نه اینکه دود سیگارم را بهانه کنند.....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نکن ؛ دستت را میبری .... !! آدم که با دل شکسته بازی نمیکند؛ می کند..؟؟!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
از همان اول مات شدم..... حتی وقتی اشک مجالی برای ریزش میابد ؛ نگاهم کماکان خیره است!!!چه روزگار شیرینی..؟؟ میزنند و می برند به راحتی همین خوردن یک لیوان آب(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چی بهش بگم وقتی دوست داشتنشو با دروغ میخواد بهم ثابت کنه؟؟؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
وقتی یه نفر بهم میگه "ستوده جان ، من دوست دارم",بند دلم میلرزه...!! آخه میدونم قراره باز ازم سو استفاده بشه...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
با امتحان شروع شد که قبولیم توش محاله،رفتم خیر سرم پیشش که یکم دلم آروم بگیره ولی.....!!نمیدونم قسمت من از زندگی چیه؟ روزهام شده پر از تنش. خسته شدم دیگه....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
اینجا همه آرامند، اینجا هیچ کس با سرنوشتش مشکل ندارد، حتی من، آخر میدانی : رویا که دیگر این حرف ها را ندارد...(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
آرزو دارم یه بار به یه آرزوم برسم....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم ، میخواستم بزرگ ترین دریای دنیا بشم.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
میگن خدا زده رو همه میزنن..!!ما که نفهمیدیم خدا زد ، بنده زد ؟ کی خدا زد که بنده زد...؟؟
بازی با کلمات و دِل واژه ...
از هرچه می خواهی بگو ؛ از عشق و دوست داشتن خواهشا نگو..!! از این همه شعار بیهوده خسته شده ام.(خودم)