نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم داره مثل سیر و سرکه می جوشه چرا آروم نمیگیرم...؟؟؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بذار این دهن لامصب بسته بمونه میخوای چیکار من چه دردمه؟؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نه اینکه دوستت نداشته باشم ولی امروز که کنارم نشسته بودی تمام حواسم را دادم به گفته هایت وقتی هیچ کلامی از من در ذهنت نیست همان کوچه علی چپ برای من بهتر است....(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چه مزخرف است سیگاری که میکشم مثل لحظه های بودن با تو تلخ است....(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تا به کی من زن تاوان هوس بازی های تو مرد را بدهم آنوقت ننگ هرزگی را به پیشانی من بزنند....؟؟؟!!(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گویی کام آخر این سیگار را با خاطره تو بسته اند،عجیب تلخ است لامروت.....(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
انگار عطر تنت از تنم پاک نمیشود وقتی عمیق نفس میکشم بیشتر احساست میکنم،تمام خانه بوی تو را میدهد کجا رفته ای امروز که گویا امروز تنهاتر از روزهای دیگرم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
همیشه وقتی یه چیزی انکار میشه 100% عکس اون مطلب درسته برای همینه هیچ وقت نمیگم دوست ندارم چون نمیخوام بفهمی که دوست دارم!!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گاهی دلم نوازش می خواهد میان بازوانت در حالی که میدانم اگر تا صبح هم اشک بریزم نوازش هایت تمام نمیشود(خودم)