بازی با کلمات و دِل واژه ...
من.... خالی از عاطفه و خشم......
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دوباره تو ..... عشق من تو ......
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم میخواهد بنشینم یک گوشه ای ، زانوهایم را بغل کنم ؛ خیره شوم به یک نقطه ؛شاید........(خودم)
هذيان با آيينه
نه آینه ؛ تقصیر کسی نیست ، دل است دیگر ، گاهی یک دوستت دارم ساده میخواهد . همین.....(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تجربه ام میگه تو زندگی رو دیوار هیچ کس یادگاری ننویس چون هرکاریش بکنی یه شهردار هست طرح پاکسازی بده....!!! فک کن....!!! ( خودم )
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
غروب جمعه شده خاطره ها یهو حجوم آوردن قلبت داره از درد میترکه بقیه دردها به کنار مجبوری بخندی تنهاتم نمیذارن یک نخ سیگار بکشی چه مزخرفه این زندگی...