نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من هنوزم در و خونه رو نبستم روم حساب کن من هنوزم دم دستم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
یاد آن روز که در صفحه شطرنج دلت ، شاه عشقت شدم و کیش رخت ماتم کرد
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
روزی که دلت پیش دلم بود گرو ، دامان مرا سخت فشرده که مرو / حالا که دلت به دیگری شد مایل ، کفش کج من راست نمودی که برو...؟؟!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دل تنگم و جز روی خوشت در نظرم نیست /در گیتی و افلاک به جز تو قمرم نیست/ با عشق تو شب را به سحر گاه رسانم /بی لذت دیدار تو شب را سحرم نیست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه "حالت چطوره؟" و تو جواب میدی "خوبم!" ، کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: "میدونم خوب نیستی..."
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
امروز... انگار کسی آمد... و هوای دلتنگی ات را ... هی در آسمان اتاقم پاشید ... و تو نبودی......
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
اشک من جاری شد... جای تو خالی بود جـــــــــای تـــــــــو ... عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید شعر دلتنگی من سخت گریست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
امروز هم گذشت و باز هم تو نیامدی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
یکی من رو امشب دریابه........
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کاش همیشه با سلام سلامتی می آمد ، سلامی با دل شکسته......