نگین غروب ( جنگجوی خسته)
طبال! بزن، بزن که نابود شدم بر " تار " غروب زندگي، " پود " شدم عمرم همه رفت، خفته در کوره ي مرگ آتش زده ، استخوان بي دود شدم "کارو
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم ..
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کاش می شد دست اتفاق را گرفت تا نیوفتد..............
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سلام من کمبود توجه دارم...!!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سلام برو بچس توییت اللخصوص دوستدار جونی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چونکه هیچ کس روح مرا انقدر عریان ندیده است که جای دقیق زخم ها را بداند.....!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
از بوسه های قلابی تلفنی خسته شدم از بغل های محکم اس ام اسی از عشق بازی های داغ چت از همه خسته ام تو کنارم باش هوای تنت کا[!]ت
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد اندوه پنهان شده در لبخندت را، عشق نهان در عصبانیتت را ، و معنای حقیقی سکوتت را….
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق / که نامی خوش تر از اینت ندانم/ وگر هر لحظه رنگی تازه گیری / به غیر از زهر شیرینت نخواهم . . .
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نشسته ام…. _ کجا؟ …کنار همان چاهی که تو برایم کندی…. عمق نامردی ات را اندازه می گیرم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
عشق را من در زمین گشتم نبود در دل صد نازنین گشتم نبود . . .
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سالها در کوچه ی دل یاد تو بود ، یاد آن کوچه و آن رهگذر خسته بخیر . . .
براووووووو
14 سال و 11 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلسپاسگذارم عزیزم
14 سال و 11 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 24 دقيقه قبل