هذيان با آيينه
شنیده اید....!!؟؟؟ در شهردروغ گو ها آینه ها را به جرم راستگویی می شکنند.... اینجا پر است از آینه های شکسته ، آنجا چطور؟
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست... گوش کن؛ نبض دلم زمزمه اش با تو یکی است
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
زیباست که می آیی ؛ عجیب است که می روی ؛ جالب آنجاست که باز می آیی ؛ سخت است که باز می روی ؛ ترسناک است که باز می آیی ؛ درد آور است که باز میروی... بس است دیگر؛ می آیی که بروی یا میروی که بیایی...؟؟!!(خودم)
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تمام شد تمام خوبی ها و بدی ها... دیگر هرگز فراموش نمیکنم.... ناگهان چقدر زود دیر می شود(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کام آخر است.... این بار به یاد تنهایی های خودم میکشم نه به یاد نبودن تو....(خودم)
بازی با کلمات و دِل واژه ...
درد را دادی ، بی انصاف درمانش را کجا میبری..؟؟؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من از تمامیت ارضی یک عشق سخن می گفتم ، بر فراز ویرانه های قلبم ... ویرانه هایی حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت ؛ و چه کودکانه دروغ میگفتم شهر در امن و امان است...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شما را نمیدانم ؛ من که سر خوش از دلتنگی هایم شدم...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تمام نا تمام من با تو تمام می شود
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شب نه چون روز بد وجانکاه است ، شب کجا روز کجا شب ماه است....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در این دنیا که مردانش ز نامردی عصا از کور می دزدند / من خوش باور نادان محبت جستجو کردم.....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
از همینجا بلند اعلام میکنم : دیگه داری حالم و بهم میزنی.....