Hidden Shadow
خسته ام ... ای کاش ... این دنیای ترسناک منو از تو دستاش رها کنه ای کاش ... تنها به میله ی قفس وجودم وصله خوردم وتنها برای رهایی فریاد میزنم ... اما............................................ ......
Hidden Shadow
دلم میخواد روی بلندترین قله ی کوه می ایستادم و بلند فریاد میزدم که من خسته و نابودم وگریه هام رو به باد می سپردم انقدر که کسی نباشه تا ازم سوال کنه تا ازم بخواد کارایی رو انجام بدم که دوست ندارم که ازم بخواد تو این دنیای وارونه الکی بخندم میدونی الان که مینویسم اشکام نمیذاره نمیذاره که من این حروفی رو که از دستم خسته شدن ببینم ولی من میخوام بنویسم بلند بگم ای خدا بلند بگم خستم ... بلند بگم دلم گرفته ... بگم که چقدر نا امیدانه دارم به زندگیم چنگ میندازم بگم که دیگه نمیتونم نمیخوام که اشکام سرد باشه و واسه ی آروم شدنم بریزه انقدر که دوست دارم خودم رو زندانی کنم تو این اتاقم و واسه ی آدم های خود خواه اطرافم خودم رو مقصر بدونم ای کاش رویا های دیرینه ام رو از دست نمیدادم رویاهایی که فقط باعث میشه من فکر کنم یه دیونه ی الکی شادم که شاید اونم شاید به این رویا ها برسم و سالها منتظر رسیدن به این رویا ها باشم و در آخر نابود شدن زندگیم رو توی دستای خستم لمس کنم من تقدیر رو دوست ندارم میخوام خودم واسه زندگیم باشم اما نمیشه انقدر که من در برابرش ناتوان خسته ام .........
nila
هر کس دنبال کسی می گردد زیر خاک..................................................................................من.......دنبال دلم.....!!
وای ممنون علی

14 سال و 1 ماه و 8 ساعت و 44 دقيقه قبل