Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
پنهان در آستین شما برق خنجر است... دستی از آستین به در آرید و بگذرید... ما دل به دست هرچه که بادا سپرده ایم... ما را به دست دل بسپارید و بگذرید... با آبروی آب، چه باک از غبار باد!... نان پاره ای مگر به کف آرید و بگذرید
Jangal
دردهای من جامه نیستند... تا ز تن در آورم... چامه و چکامه نیستند... تا به رشته ی سخن درآورم... نعره نیستند... تا ز نای جان بر آورم ...دردهای من نگفتنی... دردهای من نهفتنی است...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 29 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 43 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 34 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 31 دقيقه قبل