خَندھ ام میگیــــرَد وَقتے پـَـــس از مـُـدَتــــ ها بے خَبرے بے آنکھ سرآغے از این دِل آوآرھ بگیرے میگویے : دِلم بَرایت تنگــــ است .. یا مَرا بــھ بازے گرفتھ اے یآ مَعنے وآژه هایَت را خوب نِمیدآنی دِلتَنگےاتــــ ارزانے خودَتــــ !!
سلام هموطن,! اینجا #اذربایجان است, سر ایران.. یک عمر جک گفتی سکوت کردم,خر گفتی حرفی نزدم بیگانه حمله کرد بابک را دادم,جنگ شد باکری ها را دادم.. رضا زاده و دایی و ساعی شادی را به خانه هایتان اوردند ولی باز گفتی و گفتی گفتی.. هموطن! اینبار نه از جنگ خبر است نه از چیز دیگری! خانه ام ویران شده,پدر و مادر و خواهرو برادرم زیر اوارند.. کمکم کن...کمکم کن