می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد، از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد.. از دست های تو به دُور گردن این مرد، که آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد.. از خون تو پاشیده بر آینده ای نزدیک، از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد.. می چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی، ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی .. سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن، روزی هزاران بار مردن.. واقعا مردن..
مردِ من از آن مردهایــے نیست كه بپسند ــے . . . از آن مردهایــے نیست كه برایت ستاره بچیند . . . فقط از آن دسته معدود مردهایــے ست كه ؛ وقتــے نمــے بینــے اش انگار چیز بزرگــے كم دارــے . . . چیزــے قد دوست داشتن هایت كه با كســے تكرار نمــے شود . . .
یه نـــگاه ... بــه هــیچ چیــز از این دنیــــا اعتــقاد نــدارم ...وقتــی به زن میگــویند ضعیفــه زن ظریــف است نه ضعیــفه. وقتــی که اولیــن اولــویت در رابــطه ها را حجــم سیــنه و باسن تعییــن میکند نه انسانیــــت...وقتــی که دختر ده ســاله ای ب مــادر نیاز داشت اما مــادر شد .... زیبــایی های یــک زن را میتوــان در قلبــش جستجو کرد نه در میــانه پایش