melodi
طبيب دردمي ، درمان نخواهم/خراب عشقم و سامان نخواهم/ هزاران دفعه با خود عهد کردم/ به پاي عشق حتي جان نخواهم
melodi
غریبه بود ، آشنا شد ، عادت شد ، عشق شد ، هستی شد روزگار شد ، خسته شد ، بی وفا شد ، دور شد ، بی گانه شد ولی فراموش نشد
melodi
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست ٬ با چنین تقدیر بد ٬ تقدیر نیست ...از غمش با ناله ها همدم شدم ٬ ذره ذره آب گشتم ٬ کم شدم ...آخر آتش زد دل دیوانه را ٬ سوخت بی پروا ٬ پر پروانه را ...عشق من ٬ از من گذشتی خوش گذر ٬ بعد از این حتی اسم من را هم مبر . . .
melodi
دانی که چرا خدا به ما داده دو دست/ من معتقدم که اندر آن سری هست/ یک دست به کار خویشتن پردازی/ وان دست دگر زدیگران گیری دست
melodi
آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند ، همدیگر را می کشند ، لذت می برند ، دود می کنند ، تمام می کنند. ..................و بعد از اندک زمانی ، سیگاری دیگر...