OMID
من که به هیچ دردی نمیخورم … این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …
OMID
خاطره یعنی یک سکوت غیر منتظره میان خنده هایی بلند!
OMID
به بعضیا باید گفت دم از مردونگى نزن . . .
سنگینه ، سُرفت مى گیره !
OMID
آن چیزی که تنگ شده دل است برای تو و جهان است برای من … جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی تا آدم گاهی آنجا جان بدهد، مثلا آغوش تو ؛ جان میدهد برای جان دادن …
OMID
ردیف را گم کرده ام قافیه را رها آزادِ آزاد درد می کشم …
OMID
بالاتر از سیاهی هم “رنگ” هست … مثل رنگ این روزهای من !
OMID
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی دلی برای دلی تنگ می شود.
OMID
دل من همانند اتوبوس های شهر شده ! غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم : دیگر سوار نشوید !!! جا نیست …
OMID
پاییز که شد به جرم کمکاری اخراجش کردند رفتگری که عاشق شده بود و برگ ها را قدم میزد و جارو نمیکرد …