واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
خالم می خواد دخترش رو بخوابونه توی اتاق من... یهو دختره می زنه زیر گریه که من عروسکم رو خونه جا گذاشتم خالم برگشته می گه قربونت برم گریه نکن به مهسا می گم بیاد بجای عروسکت پیشت بخوابه حالا عروسکش چیه:خـــــــــــــــره شرک ....اخه من چی بگم
مامانم گیر داده یه اهنگی هست بگرد ببین می تونی دانلودش کنی ؟! می گم اسمشو بگو ؟ می گه نه اسم خودشو می دونم نه خوانندشو ولی اولش یه ریتمی داره مثل " دیدینگ دیدینگ دینگ " .... شما بگین الان من چی سرچ کنم توی نت ؟؟
به دنیا آمدم... کودکی ۵ ساله شدم، نوجوانی ۱۵ ساله، جوانی ۲۰وچند ساله، هیچکدام را نفهمید کسی! میّت می شوم همین روزها، شاید کسی فهمید، من نیز بوده ام زمانی!... (ماه)
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 30 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی