واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
گاهی دلت ميگرد ،خيلي... نـه حس تنهايي نه حس غم نـه حسِ دوري گاهي ديوانه ميشوي از خوبي ِ يکـــــي، بد بودن ديگري... گاهي...ميشکني از اينکه سادگي را به حساب ِ حماقت ميگذارند...
دوم راهنمایی وقتی معلم زبان می اومد سر کلاس همه دانش آموزآ : Hello teacher how are u ? im fine Thank you . and you ? معلم : کلاً خودمون جواب خودمون رو میدادیم ، معلم هم دچار خلاء مغزی میشد و ما هم سرشار از ذوق که عالم زبان شدیم
#عمو-زنجیر-باف-جان ضمن عرض سلام و خسته نباشید جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار یک گِلگی داشتم از حضورتون … شما که زنجیر ما رو بافتی..؟ … پَه چرا پشت کوه انداختی..؟ مشکلتون دقیقاً چی بود؟ مرض داشتید این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟
شب جلو تلویزیون خوابم برده بود مامانم اومد ساعت ۲ نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی